همه چیز از سربازی شروع کار شد در روز جاری سراسرم تو بودی، وقتی داشتم دنبال سریال نوین میگشتم که ببینم در خاطرم سبز شدی، عمیقا دلتنگتم. اگر الان بودی قطعا حریف خوبی برای تحلیل فیلمایی که میدیدیم بودی. اگر بودی شاید خیلی رابطمون خوب بود، اما فقط شاید. لعنت به اون شبی که رفتی... لعنت به حسِ اون شب... پ،ن: حرفهای ناتمام. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۴ساعت 23:57  توسط بانو میم |
برچسب:
نویسنده: کیارش بختیاری
سین عزیزم: اگر به جان عزيز تو غم نريخته بودماگر که زندگی ات را به هم نريخته بودماگر که دور تن ات دست من طناب نمی شداگر که خستگی ام بر سرت خراب نمی شداگر که در کفن زندگی اسير نبوديماگر که وارث اين درد ناگزير نبوديماگر که صاعقه بر سقف خيس خانه نمی زداگر به شانه يمان غصه تازيانه نمی زداگر که خستگی ام در تن تو تازه نمی شداگر که قلب تو تابوت اين جنازه نمی شداگر که سايه ی اين بي کسی بزرگ نمی مانداگر که خانه يمان آشيان گرگ نمی مانداگر من و تو درين زندگی غريب نبوديماگر که طعمه ی اين شهر نانجيب نبوديما
برچسب:
نویسنده: کیارش بختیاری